خرید بک لینک
سه بار بهش فرصت دادم... عوضی ادم نمیشه... دنیا بدون هیچی ها بهتره... احمق نه به درد خودش می خوره نه دیگران... منم بچه نیستم که دوتا لولو علم کنن جا خالی بدم... زندگی حق منه و هر کی بخواد ازم بگیره با فرمانده کل که جوازشو بهم داده طرفه... من نه قاضی ام نه ستاد اجرای احکام... فقط یه ترازو هستم مثه بقیه بشریت برای وزنه های درستگاری و عشق... که توازن عالمو برقرار می کنن... گفت: خار کنی شدم تا بوته های

برچسب: مرمر,خانم,عبضی, نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:21

از در که میاد سینم می سوزه، سرم سنگین میشه... زانوم ذق ذق می کنه، تو پهلوم باد میپیچه و از چشام بی خودی اب راه می افته... همه اینا رو با غصه میگه... تلخ می خنده... طعم زهر ماری لبخندش بزور لبامو من باب همدردی کش میده و تلخ تر لبخند می زنم... میگم برو... وقتی اینقد... بازم می خنده خیلی تلخ تر اینقد که دنیا یه صفحه شطرنج می شه با مهره های سیاه و خاکستری و من تو اچمز گیر می افتم... سنگینی سایه حضور

برچسب: اینجا,کشورعشق, نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:21


جمعش کنین تا جمعتون نکرده...
هر چیز اندازه ای داره...

برچسب: فرمان, نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:21

فقط یه معجزه می تونه من ساده دل عاشقو از این لجنزار بکشه بیرون...

برچسب: فراخوان,معجزه, نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:21

صفحه بندی